گزارشِ جلساتِ ششم و هفتم از سالِ سومِ جلساتِ ویرایش

سال سوم، جلسة ششم، 20/8/1391

براساس برنامة تعیین‌شده برای جلسات ویرایش، پس از پرداختن به بخشی از مسائل موجود در حوزة ادبیات ترجمه‌ای، مقرر شده بود تا به آثار علمی تألیفی پرداخته شود. به همین منظور، از این جلسه مبحث ویرایش متون علمی تألیفی آغاز شد. در ابتدا سعی شد تا یک تعریف و دسته‌بندی برای این متونْ مشخص و انتخاب شود تا بحث‌های جلسات آینده بر همین مبنا پیش رود.

متون علمی را می‌توان براساس موضوعی که به آن می‌پردازند به دو دستة انسانی و تجربی تقسیم کرد، و هرکدام از این دو دسته را می‌توان دارای چهار زیرمجموعه دانست: متون علمی آموزشی، علمی پژوهشی، علمی عمومی (ترویجی)، و علمی مرجع. تمام این متون به‌دنبال پاسخ به سؤالاتی علمی هستند که در حوزة موردنظر خود مطرح شده‌اند یا حداقل مؤلف تشخیص می‌دهد که چنین سؤالاتی ممکن است برای عده‌ای از مخاطبان آن حوزه مطرح باشد.

یکی از مسائلی که در حوزة ویرایش متون علمی مطرح می‌شود این است که آیا تفاوتی میان ویرایش متن علمی انسانی و متن علمی تجربی وجود دارد؟ و آیا نیازی به این نوع دسته‌بندی هست؟ در پاسخ باید به چند نکته توجه داشت، اول این‌که مجموعه‌ای از اصول و کلیات زبانی هست که در تمام این متون یکسان هستند و ویراستار هم بدون توجه به نوع متن باید آن‌ها را اعمال کند. اما نکتة دوم این است که در متون انسانی، با توجه به نزدیک‌تر بودن آن‌ها به ادبیات، معمولاً مشاهده می‌شود که کاربرد زبان و صناعات ادبی پررنگ‌تر از متون تجربی است، و از همین رو ویراستار این دسته از متون هم باید آشنا به این زبان باشد. البته باید توجه داشت که صناعت ادبی در چنین متونی نباید، برخلاف ادبیات، مرکز و هدف باشد.

در ادامة این جلسه، خانم یدالهی به معرفی اجمالی دو کتاب فارسی علمی قدیمی پرداخت. یکی گیهان‌شناخت، اثر حسن بن علی قطان مروزی تألیف‌شده در سال‌های پایانی سدة پنجم هجری، و دیگری زاد المسافر، تألیف ناصر خسرو مربوط به سدة پنجم هجری. نکته‌ای که دکتر مهدوی در مورد کتاب‌های کهن یادآوری کردند این بود که برخی از این آثار به‌نیت آموزش تألیف نمی‌شده اند اما بعدها به‌عنوان منبع آموزشی عمومی یا گروهی خاص قرار می‌گرفتند، مانند حدیقة الحقیقة سنایی. البته براساس آن‌چه ناصر خسرو در مقدمة زاد المسافر آورده، این کتاب را به‌قصد آموزش نوشته است.

یکی از سؤالاتی که در حوزة ویرایش آثار کهن مطرح است، این است که وقتی متنی تصحیح‌شده به دست ویراستار رسید، او باید چه نوع تغییراتی را بر آن اعمال کند؟ معمولاً فرض بر این است که مصحّح در سه زمینه متن را اصلاح می‌کند: پاراگراف‌بندی، گذاشتن علائم سجاوندی، و رسم‌الخط. البته از آن‌جا که اغلب مصححین، حتی افراد خبره، گاهی در هر سه حوزه، و گاهی در یک یا دو بخش ضعیف عمل کرده‌اند، بهتر است که ویراستار از هر سه دیدگاه، متن را ویرایش کند. نکتة مهم این است که برای انجام چنین کاری ویراستار حتماً باید با این نوع متون کاملاً آشنا باشد تا خودش بتواند آن‌ها را درست بخواند.

در پایان جلسه مقرر شد که متون علمی آموزشی تألیفی به‌عنوان اولین دسته از متون علمی در جلسات آینده به‌لحاظ نکات ویرایشی بررسی شوند.

سال سوم، جلسة هفتم، 27/8/1391

در ابتدای این جلسه، خانم یدالهی مقالة نگاهی به جزوات درسی دانشگاهی و بررسی چند جزوه «فن ترجمه» را معرفی کرده و به بررسی آن پرداخت. دکتر امامزاده در این مقاله ابتدا تعاریفی لغوی و اصطلاحی برای «جزوه» می‌آورد، سپس دسته‌بندی پنج‌گانه‌ای شامل «جزوة بی‌عنوان، جزوة دست‌نویس، جزوة کپی‌شده، جزوة نوشته‌شده با ماشین تحریر، و جزوة بدون مقدمه، بدون فهرست، بدون ارجاعات» براساس ظاهر جزوه ارائه می‌دهد. ایشان در ادامه توصیه‌هایی دربارة جزوات درسی می‌آورد که البته اکثر آن‌ها سنخیتی با مسئلة جزوه‌نویسی ندارد و برخلاف معمول به‌جای پایان مقاله، در اوایل آن آمده است. وی پس از برشمردن برخی نکات مثبت و منفی برای جزوه، به بررسی سه جزوة «فن ترجمه» می‌پردازد.

یکی از نقص‌هایی که در جزوات درسی، و حتی برخی کتاب‌های آموزشی، وجود دارد کمبود یا نبود مثال و تمرین است. توجیه این مسئله در مورد جزوات درسی می‌تواند این باشد که استادِ مؤلف، خواسته است بخشی از درس را در کلاس مطرح کند و در واقع جزوة او اثری است ناتمام که نقشة راه را نشان می‌دهد. این امر ناشی از این واقعیت است که جزوات درسی قائم به استاد هستند. البته این مطلب در مورد کتاب‌های آموزشی شکل دیگری دارد، زیرا با توجه به آن‌که ممکن است بخشی از مخاطبان چنین کتاب‌هایی دست‌رسی به استاد نداشته باشند، باید مثال و تمرین کافی در آن‌ها گنجانده شود.

در ادامه دکتر مهدوی به بیان نکاتی در مورد کتاب زیست‌شناسی دورة پیش‌دانشگاهی پرداخت. یکی از نکات مطرح‌شده این بود که گاهی در مقدمة چنین کتاب‌هایی برخی اهداف کلی مطرح می‌شود که این کتاب در رسیدن به آن‌ها تقریباً نقشی ندارد و برخی از مطالب ذکرشده در این مقدمه‌ها هم توضیح داده نمی‌شود. در مورد گزینش واژه‌ها و اصطلاحات به این نکته اشاره شد که معمولاً در سیر تألیف کتاب‌های درسی، که البته ترکیبی از ترجمه و تألیف هستند، به نحوة نگارش آن‌ها بیشتر از سایر آثار موجود در بازار نشر توجه می‌شود. اما گاهی برخی واژه‌ها یا اصطلاحات، از نظر ساخت یا گویایی مشکلاتی دارند؛ مثلاً «پراکنش» در این کتاب به‌معنای «پراکندگی» به‌کار رفته است درصورتی‌که معنای آن پراکنده کردن است، یا «زیستا» (در برابر viable) به‌لحاظ ساخت فارسی اشکال دارد، هم‌چنین «زندگی» به‌معنای «زیست» به‌کار رفته است.

اگر کودکی‌تان را دوست  دارید و یادآوریِ آن  خوش‌حالتان می‌کند،

اگر کودکی‌تان را دوست ندارید وامیدوارید کودکانِ امروز شادتر از دیروزِ شما باشند،

اگر ناشرید و کتابِ کودک چاپ می‌کنید،

اگر مادر یا پدرید و تربیت و رشدِ کودکتان برایتان مهم است،

اگر مترجم یا نویسنده‌ی حوزه‌ی ادبیاتِ کودک هستید،

اگر علاقه‌مند به  ادبیاتِ کودکان هستید،

اگر دانش‌جوی ادبیاتِ فارسی هستید و فقدانِ واحدهای مربوط به  ادبیاتِ کودک را در برنامه‌ی درسی‌تان حس می‌کنید،

اگر جامعه‌شناس، روان‌شناس، اهلِ سیاست، اهلِ ورزش، اهلِ قلم، اهلِ علم، اهلِ هنر و ... هستید و فکر می‌کنید بنیادِ همه‌ی این موضوعات در کودکی گذاشته می‌شود،

اگر «کودک» و  «ادبیاتِ کودک» به هر شکل، برای شما موضوعیت دارد،

جلساتِ هفتگیِ ادبیاتِ کودک را در دانشکده‌ی ادبیات از دست ندهید.

از این هفته، چهارشنبه‌ها ساعت 12-14 در مکانِ تالارِ رجاییِ دانشکده‌ی ادبیاتِ دانشگاهِ فردوسی، جلساتِ «نقد و بررسیِ ادبیاتِ کودک» برگزار خواهد شد.

منتظرِ شما هستیم.

گزارشِ جلساتِ چهارم و پنجم

سال سوم، جلسة چهارم، 29/7/1391

طبق برنامه‌ای که در جلسة سوم اعلام شده بود، اولین برنامة جلسة چهارم بررسی مقالة «از مقتضیات زبان فارسی در ترجمة قرآن کریم» بود. این مقاله همراه با مجموعه‌ای از سایر مقالات آقای مرتضی کریمی‌نیا در حوزة ترجمة قرآن کریم در کتابی با عنوان ساخت‌های زبان فارسی و مسئلة ترجمة قرآن توسط انتشارات هرمس چاپ شده است. دکتر مهدوی در بیان خلاصه‌ای از این مقاله گفت که مؤلف به بیان برخی نکات نحوی در زبان عربی می‌پردازد که هنگام برگردان به فارسی، به‌ویژه با توجه به مخاطب فارسی‌زبان امروز، باید تغییر کند. خلاصه‌ای از آن‌چه در این مقاله مطرح شده است در خود متن این‌گونه آمده است: «مباحثی که در گزینش این مقال گرد آمده‌اند عبارت‌اند از: 1. صفت 2. ضمیر 3. موصول؛ و در هر بخش تنها پاره‌ای از الگوهای به‌کار آمده در قرآن کریم بررسی شده است. نتایج طرح‌شده در هر مبحث، پیشنهاداتی بیش نیستند و به هیچ رو سخن نهایی به شمار نمی‌آیند. امید داریم نقد و اصلاحِ این پیشنهادها بر غنای ترجمة فارسی قرآن بیفزاید.» (ص 35)

مؤلف سپس ذیل هرکدام از این مباحث و زیرمجموعه‌هایشان به ذکر اشتباهات مترجمان مختلف قرآن کریم در برگردان این ساختارها از زبان عربی به فارسی سلیس کرده است که برخی از آن‌‌ها در جلسه خوانده شد. دکتر خزاعی‌فر معتقد بود که این نوع ایرادات ناشی از جهل مترجمان نسبت به زبان فارسی نیست چرا که اکثر ایشان از ادبا و متخصصان سرشناس و پرتجربه در حوزة کاری خود هستند، بلکه این ایرادات عموماً ناشی از شیفتگی آن‌ها به کلام خدا و زبان عربی می‌باشد. ایشان از همین مسئله نتیجه گرفت که تقریباً تمام کارهایی که در زمینة پژوهش در ترجمه‌های قرآن شده است از همین سنخ می‌باشد و حرف نویی نگفته‌اند و به‌جای پرداختن به علت‌ها (چرایی این‌گونه ترجمه کردن) به سراغ معلول‌ها (خود ترجمه فارغ از مترجم آن) رفته‌اند.

دیدگاه دکتر مهدوی و خانم یدالهی در این‌باره کمی متفاوت بود. دکتر مهدوی معتقد بود که از مترجمانی چون خرمشاهی و فولادوند که با نظریات نوین‌تر ترجمه و زبان‌شناسی آشنا هستند انتظار می‌رود که وفاداری در ترجمه را به برگردانِ عینی کلمات و ساختارها تفسیر نکنند و با کنار گذاشتن این نوع شیفتگی‌های مخرب، ترجمه‌ای از قرآن ارائه دهند که مطابق با فارسی صحیح باشد. خانم یدالهی هم معتقد بود که متأسفانه دانش فارسی برخی از مترجمان قرآن ضعف و نقص دارد و برخی از این اشتباهات ربطی به شیفتگی ایشان به قرآن ندارد.

آقای علیخان‌زاده اولین کسی بود که در این جلسه به بررسی اثری ترجمه‌شده به فارسی پرداخت. ایشان کتاب هایکو (این جهان دیگر) را انتخاب کرده بود که مجموعه‌ای است از هایکوهای ریچارد رایت با ترجمة دکتر احمد محیط. مترجم در مقدمه گفته است که از زبان رسمی نوشتاری استفاده کرده است مگر در مواردی استثنایی. در ادامه چند هایکو با متن اصلی مطابقت داده شد. در یکی از موارد، مترجم در برابر be beaten از «برکوفته شو» استفاده کرده بود که ترجمه‌ای از ساختار انگلیسی به‌نظر می‌رسد. در هایکویی دیگر، در برابر a bright window pane، «قاب پنجره‌ای براق» آورده شده است که کژتابی دارد و دوجور خوانده می‌شود و بهتر است از «قاب براق/درخشان یک پنجره/پنجره‌ای» استفاده شود. در همین هایکو، مترجم one slowly crawling fly را به «یک مگس کندرو که بر آن می‌خزد» برگردانده است که کاربرد این ترکیب، نامناسب به‌نظر می‌رسد.

در مورد استفاده از زبان محاوره هم چند نکته مطرح شد؛ اول این‌که املای کلمات محاوره‌ای یک‌دست نبود، مثلاً در «تصمیمتو بگیر آقا حلزون!»، «رو (را)» به کلمة قبل از خود چسبیده است اما در چند مورد دیگر این‌گونه نیست (مثلاً «خورشید رو به پایین برونن»). دو این‌که کاربرد زبان محاوره یک‌دست نبود، مثلاً در «که تونستن بر متن آسمانی اندوهگین و تیره»، بین دوقسمت مشخص‌شده ناهمخوانی لحنی وجود دارد. سوم این‌که مترجم در برخی موارد بیش از حد بومی‌سازی کرده است و مثلاً October را به «مهرماه» یا soup را به «آبگوشت» برگردانده است که توجیهی برای این کار وجود ندارد.

اثر بعدی که بررسی شد، گتسبی بزرگ با ترجمة کریم امامی بود. آقای زمانی در بررسی ترجمة این اثر به این نتیجه رسیده بود که جملات، و حتی واحدهای بزرگ‌تر، فراوانی در متن هستند که خوانندة فارسی را با مشکل مواجه خواهند کرد. ایشان با ذکر چند نمونه نشان داد که مترجم در مواردی متن مبدأ را کاملاً تحت‌اللفظی برگردانده که نتیجة آن عبارت‌های ناآشنای فراوان برای خوانندة مقصد است. نکتة مهمی که در مورد این ترجمه و برخی ترجمه‌های قدیمی‌تر از مترجمان بزرگ مطرح شد، این بود که مشکل این ترجمه‌ها ناشی از اعتقاد همیشگی یا مقطعی این مترجمان به ترجمة دقیق آثار ادبی است. ایشان در شیوة نگارش غربی چیزهایی را دیده بودند که اعتقاد داشتند باید در برگردان اثر هم حفظ شود، بنابراین حاصل ترجمة متن ادبی متنی می‌شود تقریباً ناخوانا به این دلیل که می‌خواهیم بدانیم نویسندة اصلی چه‌طور بیان مقصود کرده است.

سال سوم، جلسة پنجم، 6/8/1391

برای این جلسه مقرر شده بود تا مقالة «ترجمة مجدد: بررسی تطبیقی پنج ترجمه از شازده کوچولو به زبان فارسی» نوشتة سمیرا صادقیان بررسی شود. به همین دلیل بحثی در مورد ترجمة مجدد مطرح شد. دکتر خزاعی‌فر در مقدمه‌ای بر این بحث مطرح کرد که دو مسئله در مورد ترجمة مجدد باید در نظر گرفته شود: ضرورت انجام این کار، و امکان انجام آن. ایشان در ادامه اضافه کرد که در غرب، مترجم تصمیم‌گیرندة این کار نیست و انتشاراتی با بررسی دو مسئلة پیش‌گفته، وقتی به این نتیجه رسید که اثری باید مجدداً ترجمه شود آن را به مترجم سفارش می‌دهد.

اما در ایران و در مورد آثار ادبی، مترجم تصمیم‌گیرندة اصلی در این حوزه است پس دلایل انجام آن بسیار متنوع و خاص هستند، اما احتمالاً تنها دلیلی که برای این کار وجود ندارد، علی‌رغم عنوان شدنِ آن در مقدمة اکثر ترجمه‌های مجدد، ضعف کیفی ترجمه‌های قبلی است. دلیل دیگری هم که اغلب ذکر می‌شود، مسئلة تجدید زبان در بازه‌های 20 تا 25 ساله است اما این مطلب در مورد زبان فارسی چندان صادق نیست و اگر هم باشد، بازة زمانی لازم برای تغییرات گسترده در زبان فارسی شاید به 200 سال برسد.

یکی از دلایل انجام ترجمه‌های مجدد این است که مترجم می‌خواهد فرصتی برای خود ایجاد کند تا توانایی خود را در بخش یا زمینة خاصی نشان دهد (مثلاً شاملو در ترجمة دُن آرام می خواست تا توان محاوره‌نویسی خود را نشان دهد در حالی‌که متن اصلی آن‌چنان هم زبان محاوره‌ای ندارد). متأسفانه گاهی هم مترجم بدون مراجعه به متن اصلی یا با حداقل مراجعه، کار خود را از روی ترجمه‌های موجود به انجام می‌رساند و در واقع بازنویسی‌ای از ترجمه‌های پیشین را ارائه می‌دهد. یکی دیگر از دلایلی هم که آقای اکبری به آن اشاره کرد، وجودِ مترجمانی است که فقط مترجم هستند و دانش و بینش ادبی برای انتخاب اثر جدید ندارند پس ناگزیر به سراغ آثار مشهوری می‌روند که امتحان خود را در بازار نشر پس داده‌اند.

یکی از سؤالات مطرح‌شده دربارة ترجمة مجدد این بود که آیا وجود مثلاً 16 ترجمه از شازده کوچولو به غنای زبان فارسی کمک می‌کند؟ به‌نظر می‌رسد باتوجه به آن‌چه که دربارة دلایل ترجمة مجدد در ایران مطرح شد، پاسخ این سؤال منفی باشد آن هم در حالی‌که آثار فراوانی از ادبیات کلاسیک و معاصر دنیا وجود دارد که هنوز به فارسی ترجمه نشده است. اما نکته‌ای که در این زمینه مطرح شد این بود که در شرایط فعلی، ما نیاز به خواندن داریم بنابراین هر اثری و به هر دلیلی هم که چاپ بشود خوب و مناسب است.

سؤال دیگری که مطرح شد این بود که آیا خوب است فرد به‌جای آن‌که به ترجمة مجدد اثری اقدام کند، ایرادهای مدنظر خود را به مترجم و ناشر انتقال دهد تا در چاپ‌های بعدی رفع شوند؟ دو نکته در پاسخ به این سؤال عنوان شد؛ اول آن‌که وقتی فرد زمانی را برای بررسی اثر صرف می‌کند باید این کار وی به طریقی جبران شود، مثلاً اگر نام او هم در چاپ‌های بعدی ذکر نمی‌شود بخشی از حق ترجمه به وی پرداخت شود. دوم آن‌که این روش در جوامع دموکراتیک امری پذیرفتنی است اما در ایران، این کار را نقد ترجمه می‌دانند که کاربرد آن هم دو نوع است: یا زدن پنبة یک اثر یا یک نفر، یا نان به قرض هم دادن.

پس از مطرح شدن بحث نقد ترجمه، نظراتی هم در این زمینه عنوان شد. یکی از این نظرات این بود که عده‌ای معتقدند بهتر است در فضای فرهنگی موجود کشور به‌جای نقد ترجمه‌های موجود، ترجمه‌هایی بهتر ارائه داد تا به مرور زمان کارهای ضعیف کنار بروند. البته در این زمینه این خطر وجود دارد که جامعه براساس سطح توقع و سواد خود به سراغ آثار کم‌ارزش‌تری برود. آقای اکبری هم نقد ترجمه را به سه دسته تقسیم کرد: اول که گرفتن غلط‌های موجود در ترجمه‌هاست. از نظر ایشان این کار که بسیار هم رایج است چندان فایده‌ای ندارد چون در هر ترجمه‌ای می‌توان غلط‌هایی پیدا کرد و با این کار کمکی به روند ترجمه نمی‌کنیم. دوم بررسی و نقد ترجمه‌های ضعیفِ مترجمان نامدار است (مثلاً جشن بز نر با ترجمة جاهد جهان‌شاهی) که این کار می‌تواند مفید باشد. سوم هم نقد ترجمة ادبی براساس چارچوب و الگویی مشخص که این کار هم علمی و سودمند است.

آخرین برنامة این جلسه، بررسی ترجمه‌های ابراهیم گلستان و نجف دریابندری از رمان ماجراهای هاکلبری فین بود. خانم سیاح در بررسی خود متوجه شده بود که در ترجمة گلستان برخی از بخش‌ها بدون دلیل خاصی حذف شده‌اند و برخی قسمت‌ها، مثل عناوین فصل‌ها، ترجمه نشده‌اند. ضمن آن‌که دریابندری بیشتر از زبان محاوره‌ای استفاده کرده است تا لحن روایت این کودک کم‌سواد روستایی را بهتر حفظ کند.

نویسنده‌ی گزارش: آقای احمد حسین‌زاده

مقاله‌ی جلسه‌ی چهارم

سلام

دوستانِ عزیزی که  مایل به دریافتِ مقاله‌ی موضوعِ جلسه‌ی آینده (جلسه‌ی پنجم) هستند، لطفاً به این نشانی ای.میل بفرستند:

 zoryata@yahoo.com 

در ضمن، شنبه (6/8/91) آخرین جلسه‌ی بحث در موردِ ویرایشِ ترجمه است و  قرار است از تمامِ مطالبِ مطرح شده در این سری جلسات، جمع‌بندی ارائه  کنیم. از هفته‌ی بعد از آن نیز به مسئله‌ی ویرایشِ آثارِ علمی (تألیفی) خواهیم پرداخت. 

منتظرِ حضورِ شما هستیم.

یدالهی

گزارشِ جلسه‌ی سوم از سالِ سوم (مهرِ 91)

سال سوم، جلسة سوم، 22/7/1391

در ابتدای این جلسه که بیشتر حاضران آن، مانند جلسة قبل، دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی بودند، اعلام شد که دکتر مهدوی به‌علت فوت خواهر گرامیشان در این جلسه حضور نخواهند داشت. از خداوند رحیم برای آن مرحوم طلب رحمت می‌کنیم.

دکتر خزاعی‌فر به‌عنوان اولین سخن‌ران به معرفی رمان تنهایی پرهیاهو اثر بهومیل هرابال با ترجمه‌ای از پرویز دوایی پرداخت. قصد اصلی ایشان از معرفی این ترجمه، بیان مسئله‌ای درباب ترجمة ادبی بود. «چه می‌شود که مترجم، اثری را برای ترجمه انتخاب می‌کند؟» در غربِ امروز این کار معمولاً به این صورت انجام می‌شود؛ انتشاراتی اثری را که امکان موفقیت دارد انتخاب می‌کند، مترجمی را برای برگردان آن برمی‌گزیند، با او قراردادی می‌بندد و کار آغاز می‌شود. اما در گذشتة غرب و تقریباً تمام دوران ترجمه در ایران، وضع این‌گونه نبوده و نیست.

مترجم آثار ادبی به دلایل گوناگون در مواجهه با نویسنده یا اثر ادبی مشخصی، شیفته و عاشق می‌شود و هنگامی‌که از این عشق آکنده شد، برای تخلیة خود و شاید شریک کردن دیگران در این شور و حال دست به برگردان اثر می‌زند. انجام ترجمة ادبی ماندگار بدون وجود چنین عشقی ناممکن می‌نماید چون تا مترجم از چیزی پُر نشده باشد، نمی‌تواند کاری خلاقانه انجام دهد. به‌نظر دکتر خزاعی‌فر ترجمة دوایی از این اثر هرابال حاصل چنین عشقی است. ایشان در ادامه در اثبات ادعای خود بخش‌هایی از مقدمة مترجم و جملاتی از آغاز رمان را خواند.

دومین سخن‌ران، آقای صدرزاده بود. ایشان ترجمة زهرا رُهبانی از رمان سفر فیل به‌قلم ژوزه ساراماگو را بررسی کرده بود. این ترجمه از متن پرتغالی انجام شده است و آقای صدرزاده در صحبتی که با مترجم داشته است متوجه می‌شود که ایشان علی‌رغم ادعای آزاد بودن ترجمه، کاملاً تحت‌تأثیر متن اصلی بوده است و شاهد آن آوردن جملات ناسالم فارسی است که خوانش متن را گاهی ناممکن می‌کند. یکی از این موارد را ذکر می‌کنیم:

«در این‌جا بدین بسنده کنیم که جزئیات نمایش پرشکوه ورود موجودی از نظر فیزیکی و فیزیولوژیک کثیف و آلوده و تقریباً مضحک، هدیه‌ی دون خوان سوم، پادشاه پرتغال و دونیا کاتالینای اتریشی، همسر و مادربزرگ آینده‌ی دون سباستیان، که به جنگ اسپانیایی‌ها رفت و در اولین یا دومین نبرد جان باخت، و هیچ‌کس ندانست که او بر اثر بیماری شب پیش از حمله جان سپرد، از سوی گروهی توهینی آشکار به شعائر کاتولیسیسم تلقی گردید.» (ص 11)

دو نکته‌ای که حاضران در این زمینه مطرح کردند، یکی این بود که برخی دیگر از مترجمان هم در مورد ترجمة سبک نوشتاری ساراماگو و به‌ویژه برگردان جملات طولانی او که گاهی بدون علائم سجاوندی هم هستند به مشکلات فراوانی برخورده‌اند که به این مطلب در مقدمة ترجمه‌هایشان اشاره شده است. دوم این‌که برخی از افراد در نوعی از محیط علمی و فرهنگی رشد یافته‌اند که زبانِ نوشتاری ایشان فاسد شده است و این مشکل بر نثر آن‌ها، چه در تألیف و چه ترجمه، اثر منفی می‌گذارد.

سومین اثری که در این جلسه بررسی شد، ترجمة شمس‌الملوک مصاحب از غرور و تعصب به‌قلم جین آستن بود. خانم صفی ضمن بیان این مطلب که این ترجمه در سال 1336 انجام شده است به بررسی برخی معادل‌های نامناسبی پرداخت که مترجم در ترجمة خود آورده است؛ مثلاً:

I desire you will do no such thing.

«هفتاد سال سیاه هم که شده چنین کاری نکن.»

در این جمله، مترجم بدون در نظر گرفتن معنای فعل desire که نشان‌دهندة تمایل و آرزوی گوینده است، از ساختاری امری در فارسی استفاده کرده است. ضمن این‌که ترکیب «هفتاد سال سیاه» هم نامأنوس می‌نماید.

آخرین اثری که در این جلسه بررسی شد، رمان صدسال تنهایی نوشتة گابریل گارسیا مارکز به همراه سه ترجمة آن به ترتیب از بهمن فرزانه (1353)، زهره روشنفکر (1388)، و اسماعیل قهرمانی‌پور (1389) بود. آقای حسین‌زاده در این بررسی، ترجمة انگلیسی اثر به قلم گرگوری راباسا را که اولین بار در سال 1970 منتشر شده است مبنای کار قرار داده بود. تفاوت تعداد کلمات سه ترجمه، اولین مسئلة جالب توجه بود به‌طوری‌که مثلاً در یک پاراگراف انتخاب‌شده، ترجمة قهرمانی‌پور 51 کلمه بیشتر از ترجمة فرزانه داشت. یکی از دلایل این افزایش طول متن، اضافه کردن واژگانی غیرضروری بود که در متن انگلیسی وجود نداشت؛ مثل «این‌بار نیز»، «هوای آزاد»، «به‌هرحال». دلیل دیگر، استفاده از دو واژة تقریباً مترادف دربرابر یک واژة اصلی؛ مثلاً «مطالعه و تحقیق» برای experiment، یا «نحوه‌ی استفاده‌ی صحیح و اصولی» برای the use and manipulation.

مسئلة بعدی درک نادرست مترجمان از برخی ترکیبات متن اصلی بود. برای مثال عبارت he conceived a notion of space در این سه ترجمه این‌گونه آمده است:

فرزانه: «اطلاعات فضاییش چنان بود...»

روشنفکر: «آنقدر قدرت تخیلش زیاد شد...»

قهرمانی‌پور: «به این نتیجه رسید، فضایی وجود دارد...»

در صورتی‌که منظور نویسنده آن است که خوزه «به مفهومی از فضا دست یافت»، که فضا هم در این‌جا احتمالاً اشاره به فضایی ماوراء فضای سه‌بعدی دارد و نه فضای ورای جوّ زمین یا فضای ذهن فرد. هم‌چنین در برابر ترکیبب uninhabited territories، به‌ترتیب «سرزمینهای دورافتاده»، «نقاط دور»، و «مناطق غیرمسکونی» ارائه شده بود که در برابر ترکیبی چون «سرزمین‌های/قلمروهای خالی از سکنه/بکر» ضعیف به‌نظر می‌آیند. علاقه‌مندان برای دریافت فایل حاوی این سه ترجمه فارسی و ترجمه انگلیسی از پاراگراف بررسی‌شده، به این آدرس مراجعه کنند.

 

(توضیح: زحمتِ تهیه‌ی این گزارش را هم آقای «احمد حسین‌زاده کشیده‌اند. همین جا از ایشان تشکر می‌کنیم.)

 

 

گزارشِ جلساتِ اول و دوم در سالِ تحصیلیِ 91-92، نیم‌سالِ اول

جلسة اول، 8/7/1391

جلسات ویراستاری دانشگاه فردوسی مشهد پس از فراز و فرودهای دوسال گذشته، هم‌زمان با آغاز سال تحصیلی 91-92، وارد سومین سال حیات خود شده است. امسال، برخلاف دوره‌های قبل، زمان برگزاری جلسات بدون نظرسنجی از علاقه‌مندان به این جلسه معین شد و مانند دوره‌های اخیر روزهای شنبه، ساعت 12 تا 13:30، کتاب‌خانة قطب علمی واقع در دانشکدة ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد شاهد برگزاری این جلسات خواهد بود.

اولین جلسة این دوره با حضور شرکت‌کنندگان جدید و برخی چهره‌های آشناتر برگزار شد. در ابتدا مسئول برگزاری جلسات (خانم یدالهی) ضمن خوش‌آمدگویی به حاضران به ارائة گزارشی از آخرین دورة جلسات پرداخت. در آن دوره که هم‌زمان با دومین نیم‌سال تحصیلی 90-91 برگزار شد، نقشة راهی برای جلسات ترسیم شده بود. این نقشه شامل دسته‌بندی کلی آثار مکتوب برای بررسی از دیدگاه ویرایشی می‌باشد. این دسته‌بندی شامل این سرفصل‌ها است: ادبیات تألیفی برای کودک و نوجوان، ادبیات ترجمه‌شده برای کودک و نوجوان، ادبیات ترجمه‌شده برای بزرگ‌سالان، ادبیات تألیفی برای بزرگ‌سالان، آثار غیرادبی تألیفی یا ترجمه‌ای.

تابه‌حال دو دستة اول از این مجموعه به‌طور کامل بررسی شده است. بخشی از دستة سوم هم در همان نیم‌سال گذشته بررسی شد و در اولین جلسة دورة جدید مقرر شد که سه تا چهار جلسه به ادامة این بحث اختصاص یابد. هم‌چنین در این جلسه حاضران که اغلب چهره‌های جدیدی بودند به معرفی خود پرداختند. تنوع رشته‌های تحصیلی شرکت‌کنندگان شامل ادبیات فارسی، مترجمی انگلیسی، و زبان‌شناسی یکی از نکات قابل توجه بود.

یکی دیگر از بحث‌های مطرح‌شده در این جلسه، مسئلة میزان آشنایی ویراستارِ آثار ترجمه‌ای با زبان مبدأ بود. برخی معتقد بودند که با توجه به واقعیت موجود در فضای نشر کشور، نباید انتظار داشت که هر انتشاراتی ویراستاران متعددی داشته باشد که هرکدام مسلط به زبان و موضوع خاصی باشند بلکه ویراستار باید صرفاً با داشتن متن فارسی، از دیدگاه یک خوانندة فارسی‌زبان کارآزموده، به اصلاح آن بپردازد. اما از طرفی با توجه به سطح نازل بسیاری از ترجمه‌ها و اشتباهات مترجمان، در اختیار نداشتن متن اصلی یا آشنا نبودن ویراستار با زبان مبدأ ممکن است منجر به ناتوانی او در اصلاح اشتباهات شود. هم‌چنین چون امروزه بسیاری از آثار از زبان انگلیسی ترجمه می‌شوند، انتظار آشنایی ویراستارِ آثار ترجمه‌ای با این زبان در سطح متوسط، انتظار نابه‌جایی نیست. برخی از انتشاراتی‌ها هم با تفکیک ویراستار تطبیقی و ویراستار ادبی سعی کرده‌اند این مسئله را به روش دیگری حل کنند که البته در مورد میزان موفقیت این روش اختلاف نظرهایی وجود دارد.

در پایان مقرر شد تا هریک از شرکت‌کنندگان برای جلسة آینده، بخشی از یک متن ادبی ترجمه‌شده را انتخاب کرده و در صورت امکان چند ترجمة فارسی را با متن اصلی مطابقت دهند و از دیدگاه ویرایشی به بررسی نقاط قوت و ضعف آن‌ها بپردازند.

جلسة دوم، 15/7/1391

این جلسه با حضور تعداد کمی از دانشجویان ادبیات فارسی، جمعی از دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی و دکتر خزاعی‌فر، سردبیر مجلة مترجم، و در غیاب تعداد قابل‌توجهی از حاضرانِ جلسة اول برگزار شد. خانم یدالهی اولین کسی بود که نمونة بررسی ترجمه را ارائه داد. اثر انتخابی ایشان، ترجمة خلاصه‌ای از رمان الیور تویست بود که انتشارات «افق» زیر نام مجموعه‌ی «رمان‌های جاویدانِ جهان» منتشر کرده  است با ترجمه‌ی «محسن فرزاد». اولین مسئله‌ای که در مورد این اثر مطرح شد، این بود که علی‌رغم ذکر این نکته که اثر خلاصه‌شده است، به این مطلب اشاره‌ای نشده است که آیا ترجمه از روی متن انگلیسی خلاصه‌شده صورت گرفته است یا خود مترجم یا ویراستار اقدام به تلخیص اثر کرده است. در این زمینه نکته‌ای مطرح شد: خلاصه کردن آثار ادبی کاری است کاملاً تخصصی و کسانی که در انتشاراتی‌های مشهور دنیا با اهداف گوناگون (مثلاً هدف آموزش زبان در مجموعه‌های Graded Readers) به تلخیص این‌گونه آثار گوناگون می‌پردازند، کاملاً آموزش‌دیده و خبره هستند؛ بنابراین احتمالاً در ترجمه‌ی این متن، یا از متن انگلیسی خلاصه‌شده استفاده شده است یا مترجم هر قسمتی را که ترجمه‌اش مشکل بوده حذف کرده است. به این نکته هم اشاره شد که این اثر بر خلافِ متنِ اصلی، فاقد توصیفات  و تشبیهات و صحنه‌پردازی‌هاست و بسیار ساده شده است.

مسئلة دیگری که حین بررسی ترجمة این کتاب مطرح شد، بحث همایندها بود. مترجم در جایی از ترکیب «چشم‌های اخم‌آلود» استفاده کرده بود. سؤال این است که مترجم اثر ادبی در مواجهه با همایندها باید چه روشی در پیش بگیرد: آیا باید به دنبال موردی در فارسی باشد که حتماً قبلاً به‌کار رفته است یا می‌تواند ترکیب جدیدی را که احتمالاً مخاطب فارسی‌زبان می‌پذیرد، وارد زبان کند؟ روش اول که مورد حمایت بخشی از اهالی فرهنگ است، متنی را به‌دست می‌دهد که روان خوانده می‌شود (مانند ترجمة ابوالحسن نجفی از «خانوادة تیبو»). البته نبودِ فرهنگ‌های مناسب همایندها در زبان فارسی، کار مترجم کم‌تجربه‌تر را در این زمینه با مشکلاتی مواجه خواهد کرد که در این صورت باید با استفاده از فرهنگ‌های موجود فارسی (مانند «فرهنگ سخن») یا مراجعه به اهل فن درصدد رفع این مشکل برآید.

اما عده‌ای از مترجمانْ نوشتن به فارسی روان و ازپیش‌موجود را مناسب ترجمة ادبی، به‌ویژه در مورد آثار شاخص، نمی‌دانند. ایشان معتقدند که در ترجمة ادبی باید غرابت زبانی را حفظ کرد و آن را در فارسی بازتولید کرد. یکی از راه‌های رسیدن به این هدف، ارائة ترکیبات جدید برای همایند‌های متن مبدأ در فارسی است. البته مترجم باید به این نکته توجه داشته باشد که لازم است این ترکیب جدید شانس پذیرش عام داشته باشد. برای پی بردن به این احتمال، برخی به منطق زبان و واژه‌سازی رجوع می‌کنند و برخی هم صرفاً به شمّ زبانی خود.

پس از خانم یدالهی، دکتر مهدوی به بررسی ترجمة بند آغازین رمان «خوشه‌های خشم» با ترجمة شاهرخ مسکوب و عبدالرحیم احمدی پرداخت. مسئلة مهمی که در همین چند جملة اول بسیار چشم‌گیر بود، گرایش مترجمان به زبانِ بیش از حد ادبی بود در صورتی‌که طبق گفتة دکتر خزاعی‌فر، اشتاین‌بک برای نوشتن این‌گونه توصیفات با متخصصان کشاورزی مشاوره‌های فراوانی داشته و درواقع آن‌چه او توصیف می‌کند، هم فنی است و هم ادبی و این توازن در متن فارسی هم باید رعایت شود. در همین چند جمله دو مورد خطای مترجمان در فهم متن انگلیسی هم مشخص شد که به‌ویژه در اولین جملة رمان باعث کژتابی و عوض شدن تأکید نویسنده شده است.

مسئلة دیگری که به آن اشاره شد، آوردن املای لاتین اسامی خاص در آثار ادبی بود. طبق بررسی دکتر مهدوی، در این کتاب اصلِ تمامی اسامی خاص در پانویس همان صفحه آورده شده است، حتی اسامی آشنایی چون تگزاس، اوکلاهما و از این دست که امکان اشتباه خواندن آن‌ها بسیار ناچیز است. این کار نه‌تنها موجب ایجاد وقفه‌های زیاد در خواندن می‌شود بلکه عده‌ای معتقدند نوعی توهین به سطح سواد و دانش خواننده نیز می‌باشد، پس بهتر است فقط برای آن دسته از اسامی خاص که امکان بدخوانی‌شان زیاد است، اصل واژه در پانویس آورده شود. اما این مسئله در آثار کودک و نوجوان شکل دیگری دارد؛ در این‌جا چون دانش خواننده از زبان خارجی صفر یا ناچیز است پس باید در صورت لزوم از روش‌های دیگری برای نشان دادن تلفظ نام‌های خاص استفاده کرد، مثلاً از «بر وزن (ذکر کلمه‌ای فارسی بر وزن واژة غیرفارسی)» در پانویس یا از حرکت‌گذاری در خود متن استفاده کرد.

در پایان مقرر شد هریک از شرکت‌کنندگان برای جلسة آینده، بخشی از یک متن ادبی ترجمه‌شده را انتخاب کرده و در صورت امکان چند ترجمة فارسی را با متن اصلی مطابقت دهند و از دیدگاه ویرایشی به بررسی نقاط قوت و ضعف آن‌ها بپردازند.

نوشته‌ی: احمد حسین‌زاده

آغازِ سومین سال ِبرگزاریِ جلسات

دوستانِ عزیز

سلام

سومین سالِ برگزاریِ جلسات را  هم آغاز کردیم. شنبه‌ها 12-14 در کتاب‌خانه‌ی قطبِ علمیِ دانشکده‌ی ادبیاتِ دانشگاهِ فردوسی منتظرتان هستیم. 

موضوعِ این جلسات «ویرایشِ آثارِ داستانیِ ترجمه شده به زبانِ فارسی» است. شرکت‌کنندگان لطفاً یک نمونه متنِ ترجمه شده را با اصلِ آن متن مقایسه کنند  و از لحاظِ ویرایشی اشکالات یا مزیت‌های آن را تعیین کنند.

دوستانِ عزیز

سلام

بنا به  نظرِ دوستانِ عزیز، زمانِ جلسات تا  تعطیلیِ دانشگاه  در مرداد ماه، دوشنبه‌ها ساعت ۹:۳۰ شد. به  امیدِ دیدارِشما، هفته‌ی آینده، دوشنبه ساعت ۹:۳۰ در کتاب‌خانه‌ی قطبِ علمی.

یدالهی

تعیین زمان و مکان ادامه ی جلسات در تابستان

دوستان عزیز

اگر مایلید در فصل تابستان هم جلسات ویراستاری ادامه داشته باشد، لطفاً در بخش «نظرات»، نظر خود را درباره‌ی روز و ساعت مطلوبتان بنویسید. لطف کنید بیش از یک یا دو روز-ساعت مشخص کنید. در صورت رسیدن تعداد شرکت کنندگان به حد نصاب و توافق در مورد زمان جلسات، در مورد مکان جلسات، اطلاع رسانی خواهد شد.

پیروز و شاد باشید.

رویا یدالهی

جلسه 20 خرداد

با سلام

در این هفته نیز، موضوع ویرایش آثار داستانی در حوزه‌ی ترجمه را دنبال می‌کنیم. در قطب علمی منتظرتان هستیم.